بندسای

«لغت نامه دهخدا»

[بَ] (نف مرکب) سایندهء بند :
همان جهن و گرسیوز بندسای
که او برد پای سیاوش ز جای.فردوسی.
خرد پای و طبیعت بند پای است
نفس یک یک چو سوهان بندسایست.
نظامی.
|| (ن مف مرکب) سائیده شده از بند:
ز شفقت ساقهای بندسایش
همی مالید و می بوسید پایش.نظامی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر