بوسه شکستن

«لغت نامه دهخدا»

[سَ / سِ شِ کَ تَ](مص مرکب) کنایه از بوسیدن و بوسه کردن پرصدا باشد. (برهان) (آنندراج) (انجمن آرا) (رشیدی). بوسیدن و بوسه کردن با ذوق و لذت. (ناظم الاطباء). بوسیدن. بوسه کردن با ذوق و لذت و باصدا. (فرهنگ فارسی معین) :
ملک بر تنگ شکّر بوسه بشکست
که شکّر در دهان باید نه در دست.
نظامی (از رشیدی).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر