بهانه جستن

«لغت نامه دهخدا»

[بَ نَ / نِ جُ تَ] (مص مرکب) دست آویز بدست آوردن. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). اعتلال. (منتهی الارب) :
بدو گفت هومان که خیره مگوی
بدین روی با من بهانه مجوی.فردوسی.
همه نیکویی در جهان بهر تست
ز یزدان بهانه نبایدت جست.فردوسی.
بدو سام یل گفت با من بگوی
هر آنچت بگویم بهانه مجوی.فردوسی.
گو دگر چون هلاک من خواهی
بی گناهم بکش بهانه مجوی.سعدی.
|| اعتراض بی جا کردن. (فرهنگ فارسی معین).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر