بی آگاه

«لغت نامه دهخدا»

(ص مرکب) ناواقف. بیخبر. (آنندراج). بی اطلاع. ناآگاه :
بی خبر باشد از صلح و بی آگاه ز جنگ
هیچ صلحی بجهان بی وی و جنگی سره نی(1).
سوزنی (نسخهء خطی کتابخانه لغتنامه).
|| بی حس : اندامی که درد کند دردش بنشاند که بی آگاه کند آن جای را. (الابنیه عن حقایق الادویه). و اندامها اندک اندک خدر میشود و بی آگاه. (ذخیرهء خوارزمشاهی).
(1) - ن ل:
بی خبر باشد و بی آگهی از صلح و ز جنگ
هیچ جنگی به جهان بی وی و صلحی سره نی.
(دیوان چ1 ص470).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر