بیدر

«لغت نامه دهخدا»

[بَ دَ] (ع اِ) خرمن. (منتهی الارب) (دهار). انباشتهء گندم. (از لسان العرب). چاش.
-امثال: الحفنه تدل علی البیدر. (یادداشت مؤلف). از قبیل مشت نمونه خروار.
|| خرمنگاه. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). محلی که گندم را در آن بکوبند. (از اقرب الموارد). جایی که طعام را در آن بکوبند. (از لسان العرب). || کوخ. کوخه(1). ج، بیادر. (یادداشت مؤلف).
.
(فرانسوی)
(1) - Aire
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر