«لغت نامه دهخدا»
[بَ دَ] (ع اِ) خرمن. (منتهی الارب) (دهار). انباشتهء گندم. (از لسان العرب). چاش. -امثال: الحفنه تدل علی البیدر. (یادداشت مؤلف). از قبیل مشت نمونه خروار. || خرمنگاه. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). محلی که گندم را در آن بکوبند. (از اقرب الموارد). جایی که طعام را در آن بکوبند. (از لسان العرب). || کوخ. کوخه(1). ج، بیادر. (یادداشت مؤلف). . (فرانسوی) (1) - Aire