«لغت نامه دهخدا»
[دَرْ، رَ / رُو] (ص مرکب) (از: بی + در + رو) بی دررفت. بی مفر. بی مخرج. بن بست: کوچهء بی دررو. رجوع به دررو شود. || (اِ مرکب) (اصطلاح فیزیک)(1) گرمائی که در دستگاهی بکار رود و از آن هیچ کاسته نشود. (فرهنگ فارسی معین). . (فرانسوی) (1) - Adiabatique