«لغت نامه دهخدا»
[دَ دی] (حامص مرکب) بیرنجی. بیحسی. || بیرحمی و سنگدلی. (از ناظم الاطباء). بیرحمی. شقاوت. قساوت. || مجازاً، بی عاری. بی غیرتی. بی ننگ و عاری. لاابالیگری. بی ننگی یعنی با ننگی و با عاری. (یادداشت مؤلف). || خلاصی از درد و رنج. (ناظم الاطباء).