بی دست و پا کردن

«لغت نامه دهخدا»

[دَ تُ کَ دَ] (مص مرکب) سراسیمه کردن. بی اراده کردن :
مصور را کند بیدست و پا حسنی که شوخ افتد
نشد نقشی درست از روی او آیینه بردارد.
صائب.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر