بیروزگار

«لغت نامه دهخدا»

(ص مرکب) (از: بی + روز + گار) شخصی که شغلی و کسبی نداشته باشد. (غیاث) (آنندراج). بدون شغل و پیشه. بدون گذران. بدون معاش. (ناظم الاطباء). || بی زمان و وقت :
وزو مایهء گوهر آمد چهار
برآورده بیرنج و بیروزگار.فردوسی.
|| تباه. سیاه :
دل آواره ام بس بیقرار است
بهند زلف او بیروزگار است.سالک یزدی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر