بیرونق

«لغت نامه دهخدا»

[رَ / رُو نَ] (ص مرکب) (از: بی + رونق) کساد. بی مشتری. بی رواج.
- بازار بی رونق؛ بازار کساد. کاسد. نارواج. تق و لق. (یادداشت مؤلف) :
کار بیرونقان بساز آورد
رفتگان را بملک بازآورد.نظامی.
کسانی که مردان راه حقند
خریدار بازار بیرونقند.سعدی.
رجوع به رونق شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر