«لغت نامه دهخدا»
[زَ رَ / رِ] (ص مرکب)(1) (از: بی + زهره) فاقد زهره. رجوع به زهره شود. || بی جرأت. جبان. ترسو : اگر چه دزد با صد دهره باشد چو بانگش برزنی بی زهره باشد. نظامی. || بی حمیت و بی شرم. (آنندراج). بدون تعب و خجلت. || خوش خلق. || صبور و بردبار. (ناظم الاطباء). . (فرانسوی) (1) - Pusillanime