بی زیان

«لغت نامه دهخدا»

(ص مرکب) (از: بی + زیان) بی ضرر. بی اذیت. بی گزند. (یادداشت مؤلف) :
همی گفت هر کس که بودش خرد
که گر بی زیان او بما بگذرد.فردوسی.
یکی بی زیان مرد آهنگرم
ز شاه آتش آمد همی بر سرم.فردوسی.
بدان ای سر مایهء تازیان
کز اختر بوی جاودان بی زیان.فردوسی.
شاه زمانه شاد و قوی باد و تندرست
از گردش زمانه بی اندوه و بی زیان.فرخی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر