بی ساز

«لغت نامه دهخدا»

(ص مرکب) (از: بی + ساز) مقابل ساخته. بی برگ. مرد بی ساز و برگ. (یادداشت مؤلف). مرد بی ساز و سلاح. عُطُل. (منتهی الارب). رجوع به ساز شود.
- بی ساز و سامان؛ ناآماده و غیرمستعد و نامهیا. (ناظم الاطباء).
- || بی فایده. (ناظم الاطباء).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر