«لغت نامه دهخدا»
[کُفْوْ](1) (ص مرکب) (از: بی + کفو) بی نظیر. بی مثل. بی شبه. بی عدیل. بی همال. بی مانند. بی همسر. (یادداشت مؤلف) : به مجلس خدایگان بی کفو که نافریده همچو او خدای او.منوچهری. در امارت بده بی کفو و شبیه در وزارت شده بی مثل و نظیر.سوزنی. رجوع به کفو شود. (1) - در شعر بضم فاء و واو غیرساکن نیز آمده است بر وزن بی رفو.