بی گزندی

«لغت نامه دهخدا»

[گَ زَ] (حامص مرکب) صفت بی گزند. سلامت. سلام. تندرستی. صحت. (یادداشت مؤلف). ایمنی. بی زیانی :
به ایران از آن سودمندی بود
خردمند را بی گزندی بود.فردوسی.
مرا ز آتشی سودمندی بود
خرد بیگمان بی گزندی بود.فردوسی.
و رجوع به بی گزند شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر