بی گمانی

«لغت نامه دهخدا»

[گُ / گَ] (حامص مرکب)حالت و چگونگی بی گمان. بی شکی و بی ظنی. (ناظم الاطباء). پاک از ریب و شک. اطمینان. یقن. یقین. (یادداشت مؤلف) :
همه بی گمانی بدست آوریم
از آن به که ایدر درنگ آوریم.فردوسی.
- بی گمانی کردن روان از چیزی؛ خالی کردن از آن :
وزان پس همه شادمانی کنید
ز بدها روان بی گمانی کنید.فردوسی.
و رجوع به گمان شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر