بی گواه

«لغت نامه دهخدا»

[گُ] (ص مرکب، اِ مرکب)بی دلیل. بی برهان. بدون گواه :
بدستور دانا چنین گفت شاه
که دعوی خجالت بود بی گواه.سعدی.
و رجوع به گواه شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر