بیمارانه

«لغت نامه دهخدا»

[نَ / نِ] (ص نسبی، ق مرکب)منسوب به بیمار. مانند بیمار :
ز دورم یار دید و گفت کاین یحیی است پنداری
که سخت افتان و خیزان سست بیمارانه می آید.
قاضی یحیی (از آنندراج).
|| (اِ مرکب) پرهیزانه و غذائی که برای بیمار ترتیب میدهند. (ناظم الاطباء).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر