بیمارپرس

«لغت نامه دهخدا»

[پُ] (نف مرکب) پرسندهء حال بیمار. عیادت گزار. عیادت کننده. (یادداشت مؤلف) :
زرد گل بیمار گردد فاخته بیمارپرس
یاسمین ابدال گردد، خردما، زائر شود.
منوچهری.
آمد مسیح وار به بیمارپرس من
کازرده دید جان من از غصهء لاَم.خاقانی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر