بی معاش

«لغت نامه دهخدا»

[مَ] (ص مرکب) (از: بی + معاش) بدون توشه و زاد. بدون وسیلهء اعاشه. بدون گذران : اهل و عیالش را بی معاش و معطل نگذارد. (گلستان). و رجوع به معاش شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر