«لغت نامه دهخدا»
[تِ لَ / لِ] (اِ) پاتیل. پاتیله. دیگ حلوائیان. دیگ دهان فراخ حلواپزی. لوید. تیان. طنجیر : روز به آکنده شدم یافتم آخر چون پاتلهء سفلگان.ابوالعباس. و رجوع به پاتیل و پاتیله شود. پاتلی کلات. [کَ] (اِخ) موضعی به جنوب مکران.