پاتله

«لغت نامه دهخدا»

[تِ لَ / لِ] (اِ) پاتیل. پاتیله. دیگ حلوائیان. دیگ دهان فراخ حلواپزی. لوید. تیان. طنجیر :
روز به آکنده شدم یافتم
آخر چون پاتلهء سفلگان.ابوالعباس.
و رجوع به پاتیل و پاتیله شود.
پاتلی کلات.
[کَ] (اِخ) موضعی به جنوب مکران.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر