پاگیر آمدن

«لغت نامه دهخدا»

[مَ دَ] (مص مرکب) گرفتن و بند شدن پای بچیزی چنانکه از حرکت باز دارد : در جوی اسب درانداخت پاگیر آمد، اسب را رها کرد بمشقتی بسیار شناوکنان بکنار افتاد. (تاریخ طبرستان).
پاگیر کسی شدن.
[رِ کَ شُ دَ] (مص مرکب) مبلغی بحساب او آمدن. گناهی بر او فرود آمدن. || بناخواست رنجی بر او فراز آمدن.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر