«لغت نامه دهخدا»
[مَ دَ] (مص مرکب) گرفتن و بند شدن پای بچیزی چنانکه از حرکت باز دارد : در جوی اسب درانداخت پاگیر آمد، اسب را رها کرد بمشقتی بسیار شناوکنان بکنار افتاد. (تاریخ طبرستان). پاگیر کسی شدن. [رِ کَ شُ دَ] (مص مرکب) مبلغی بحساب او آمدن. گناهی بر او فرود آمدن. || بناخواست رنجی بر او فراز آمدن.