پالاپالی

«لغت نامه دهخدا»

(حامص مرکب) یا بالابالی. هیاهو. داد و بیداد. داد و فریاد. شور و شغب. جنگ و چلب : پس چون این پسر بیامد از این کنیز [ یعنی اسماعیل از هاجر ] ساره را خشم آمد و رشک زنانش بجنبید و شکیبائی نتوانست کردن جنگ و پرخاش اندر گرفت، و پالاپالی کردن، هر زمان با ابراهیم. (ترجمهء طبری بلعمی). این کلمه را با توجه به رسم الخط قدما میتوان پالاپالی و بالابالی هر دو صورت خواند و رجوع به پالاپال شود.
پالاپرا.
(اِخ) (ژان...)(1) نویسندهء فرانسوی. مولد بسال 1650م. / 1059 ه . ق. در تولوز و وفات در سنهء 1721م. / 1133 ه . ق. وی با برویس(2) در نوشتن نمایشنامهء ژکان(3) و اقتباس از مطایبهء خواجه پاتلن(4) انبازی کرد.
(1) - Palaprat (Jean).
(2) - Brueys.
(3) - Grondeur.
(4) - Maitre Pathelin.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر