«لغت نامه دهخدا»
[دَ] (مص) صافی کردن. صاف نمودن. (برهان). پالودن. پالیدن. || بیختن :همی پالید خون از حلقهء تنگ زره بیرون برآن گونه که آب نار پالائی به پرویزن. (شهاب مؤید نسفی از المعجم). || ترابیدن. تراویدن. (فرهنگ اسدی) : چو آتش برآید بپالاید آب وز آواز او سر درآید ز خواب.فردوسی. چو نم دارجامه که بدهیش تاب بیفشاریش زو بپالاید آب.اسدی. || زیاده کردن و زیاده شدن. (برهان).