«لغت نامه دهخدا»
[پَ] (اِ) تندر. رعد. (لغت فرس اسدی) : عاجز شود از اشک و غریو من هر ابر بهارگاه با پختو.رودکی. و این کلمه در بعض لغت نامه ها پخنو آمده است بهمین معنی. پخت و پز. [پُ تُ پَ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب) طبخ. پختن: پخت و پز خانه با فاطمه است. پخت و پزش خوب است - پخت و پز کردن؛ در سِرّ قراری به حیله به ضرر کسی دادن.