«لغت نامه دهخدا»
[پَمْ بَ / بِ بَ] (نف مرکب) پنبه وَز. پنبه زن(1). کسی که پنبه از هم باز کند. حلاج. نداف: پنبه بزی(2) فاش کرد یک نکت از سر عشق در همه عالم فتاد شور از آن مسئله. نزاری قهستانی. . (فرانسوی) (1) - Cardeur de coton (2) - حلاج، حسین بن منصور.