«لغت نامه دهخدا»
[کَ دَ] (مص مرکب)پوست کندن. پوست باز کردن. سلخ(1). باز کردن پوست میوه و جز آن. از پوست برآوردن. ||غیبت و بدگوئی کسی کردن. ||پوست کردن کتابی؛ جلد کردن آن. جلد انداختن بدو. پشت کردن آن. مجلد کردن کتاب. تجلید. (زوزنی). المجلد؛ آنکه کراسه را پوست کند. (مهذب الاسماء). ||انیس و محرم ساختن. (برهان قاطع). (1) - Ecorcer.