تخم کار

«لغت نامه دهخدا»

[تُ] (نف مرکب) که تخم کارد. کارندهء تخم. برزگر. که تخم افشاند. تخم کارنده :
این عهدشکن که روزگار است
چون برزگران تخمکار است. نظامی.
دل تخمکاران بود رنج کش
چو خرمن برآید بخندند(1) خوش.
سعدی (بوستان).
(1) - ن ل: بخسبند.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر