لغت نامه دهخدا

کلمه
اصفر
اصفر
اصفر
اصفر
اصفر
اصفرار
اصفران
اصفر تغلبی
اصفر خالص
اصفر سلیم
اصفر شدن
اصفر فاضح
اصفر فاقع
اصفر فقاعی
اصفر مطرف
اصفر منتفق
اصفرنی
اصفریه
اصفصموس
اصفعد
اصفعند
اصفعید
اصفکه
اصفلاوس
اصفند
اصفنط
اصفور
اصفون
اصفونی
اصفهاآباد
<صفحه 1215>