لغت نامه دهخدا

کلمه
افوک
افوک
افؤل
افول
افولن
افومارتن
افومارثون
افؤود
افوه
افوه الاودی
افه
افهاء
افهاء
افهار
افهار
افهاق
افهام
افهام
افهاه
افهاه
افهد
افهم
افهود
افی
افی
افیاء
افیاف
افیاق
افیال
افیح
<صفحه 1347>