لغت نامه دهخدا

کلمه
انبراطور
انبراطوریه
انبرباریس
انبرتاب کردن
انبرد
انبرداغ کردن
انبردست
انبردوان
انبردوانی
انبرستان
انبرک
انبرو
انبروت
انبرود
انبرودستانه
انبرور
انبروه
انبره
انبره
انبریدن
انبزاغ
انبزال
انبزان
انبس
انبس
انبساس
انبساط
انبساط
انبساط فزودن
انبسان
<صفحه 1548>