لغت نامه دهخدا

کلمه
بهشتی لقا
بهشتی وار
بهشتی وش
به شدگی
به شدن
به شده
بهشمی
بهشمیه
بهشهر
بهشهر
بهص
بهص
بهصل
بهصله
بهصله
بهصم
بهصوص
بهض
بهط
بهطه
بهظ
بهق
بهق
بهق الحجر
بهک
بهک
بهکثه
بهکل
بهکله
بهکن
<صفحه 2296>