لغت نامه دهخدا

کلمه
پیوره
پیوره
پیوریا
پیوزا
پیوژه
پیوس
پیوست
پیوست
پیوست کردن
پیوستگان
پیوستگی
پیوستگی ساختن
پیوستگی کردن
پیوستن
پیوستنی
پیوسته
پیوسته آمدن
پیوسته ابرو
پیوسته بپهنا
پیوسته برو
پیوسته بودن
پیوسته خشم
پیوسته خون
پیوسته دامان
پیوسته دندان
پیوسته شدن
پیوسته ظفر
پیوسته کار
پیوسته کردن
پیوسته گردانیدن
<صفحه 2626>