«لغت نامه دهخدا»
[اِ تِ] (ع مص)ترنجیده(1) و لاغر ساختن تب، یقال: انتهکته الحمی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || زشت و آلوده کردن ناموس کسی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). آبروی کسی را شکستن و احترامش را بردن. (از اقرب الموارد). حرمت کسی بشکستن. (مصادر زوزنی). || زشت و آلوده شدن، یقال: انتهک الرجل الحرمه فانتهک الحرمه (مجهولاً). (ناظم الاطباء). || همه شیر پستان ناقه دوشیدن. (منتهی الارب) (آنندراج). همه شیر پستان ماده شتر را دوشیدن. (ناظم الاطباء). (1) - در منتهی الارب رنجیده.