«لغت نامه دهخدا»
[اَ گِ گَ] (نف مرکب)زغال ساز. فحام. زغال سوز. زغالی. (یادداشت مؤلف) : وگر بگذری سوی انگشتگر(1) ازو جز سیاهی نیابی دگر.فردوسی. (1) - ن ل: وگر بگذری نزد انگشت. ن ل: وگر تو شوی نزد انگشتگر.