«لغت نامه دهخدا»
[مَ نا / نی] (ص مرکب)(1) که معنی دارد. معنی دار. مقابل بی معنی. بامغز. مقابل مهمل. مقابل نااستوار و نادرست و در اصطلاح صوفیان و شاعران خوب و شایسته. غیرعامیانه. آنچه پیش پا افتاده نباشد. اصیل : رضوانش گمان بردم چون این بشنیدم از گفتن بامعنی وز لفظ چو شکر. ناصرخسرو. آنچه بامعنی است خود پیدا شود و آنچه بی معنی است خود رسوا شود. مولوی. فلان آدمی بامعنی است؛ مبانی عقلی و تربیتی و آداب دانی استواری دارد. (1) - از با+ معنی.