«لغت نامه دهخدا»
[بِ رَ تَ] (مص مرکب) بهمراه باد رفتن گردوغبار و امثال آن. || کنایه از نابود شدن. از میان رفتن. ضایع شدن : چو سرمه ای است غبار وجود من صائب به باد میرود از یک نفس کشیدن چشم. صائب.