«لغت نامه دهخدا»
[بِ تَ مَ] (ق مرکب)(1) تماماً. همگی. بطور کامل. بتمامی. همهء آن. تمام آن. (ناظم الاطباء) : تا هر باب که افتتاح کردند بتمامت اشباع برسانیدند. (کلیله و دمنه). (1) - از: ب + تمامت.