«لغت نامه دهخدا»
[بِ چَ وَ دَ] (مص مرکب)(1) به دست آوردن. در اختیار گرفتن. به دست کردن : باز دستم بزیر سنگ آورد باز پای دلم بچنگ آورد.انوری. ز شیرین مهر بردارم دگربار شکرنامی بچنگ آرم دگربار.نظامی. (1) - از: ب + چنگ + آوردن.