بخس

«لغت نامه دهخدا»

[بَ] (ع مص) کاستن حق کسی را. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج). کاستن. (از اقرب الموارد). نقصان کردن. (غیاث اللغات). بکاستن. (تاج المصادر بیهقی). || کور کردن چشم و برکندن آن. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). کور کردن. لغتی است در بخص. (از اقرب الموارد). و رجوع به بخص شود. || بیداد کردن بر کسی. (منتهی الارب) (از آنندراج). ظلم کردن کسی را. (ناظم الاطباء). ستم کردن. (از تاج العروس) و قوله تعالی: و لاتبخسوا الناس؛ ای لاتظلموهم(1). (تاج العروس).
(1) - لاتبخسوا الناس اشیاء هم. (قرآن 7/85)؛ و چیزهای مردمان بمکاهید. (کشف الاسرار ج 3 ص669). بنابراین آیه شاهد معنی اول خواهد بود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر