بلاتوقف

«لغت نامه دهخدا»

[بِ تَ وَقْ قُ] (ع ق مرکب) (از: ب + لا (نفی) + توقف) بدون توقف. بی درنگ. (فرهنگ فارسی معین). بی سکون. پیوسته :هر اراده مقدور و غیر مقدور که میگردید، هنوز زبان به اظهار آن نگشوده بودند که ایما و اشعار بلاتوقف صورت پذیر گشته بود. (تاریخ عالم آرا چ امیرکبیر ص144).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر