بنجیدن

«لغت نامه دهخدا»

[بَ دَ] (مص) مأنوس گردیدن و مألوف شدن. || یاری دادن. (آنندراج). کمک کردن. یاری کردن. (ناظم الاطباء). || خرد کردن. || ساختن. کنانیدن. || مهربان شدن. || برخاستن. (ناظم الاطباء). || پاره پاره نمودن. (آنندراج). قطعه قطعه بریدن. (ناظم الاطباء). || قسمت نمودن. (آنندراج). منقسم کردن. || طلوع کردن. (ناظم الاطباء).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر