بند ساختن

«لغت نامه دهخدا»

[بَ تَ] (مص مرکب) گرفتار کردن. پای بند ساختن :
بر آن دل شد که لعبی چند سازد
بگیرد شاه نو را بند سازد.نظامی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر