بهانه کردن

«لغت نامه دهخدا»

[بَ نَ / نِ کَ دَ] (مص مرکب)دست آویز کردن. (فرهنگ فارسی معین). تعلل. (دهار) (زوزنی). دست آویز کردن و حیله کردن. (ناظم الاطباء). اعذار. (منتهی الارب) :
زنهار بتوفیق بهانه نکنی زآنک
مغرور نداری بچنین خرد کلان را.
ناصرخسرو.
من دلش برده بصد ناز و دلال
او بهانه کرده با من از دلال.مولوی.
تو بهانه میکنی و ما ز درد
میزنیم از سوز دل دمهای سرد.مولوی.
مستی بهانه کردم و بی حد گریستم
تا کس نداندم که گرفتار کیستم.حافظ.
گریه را به مستی بهانه کردم
شکوه ها ز جور زمانه کردم.عارف قزوینی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر