«لغت نامه دهخدا»
[بَ نَ / نِ گِ رِ تَ] (مص مرکب) بهانه گیری. پی موضوع مجعول گردیدن. ایراد گرفتن : صوفی و کنج خلوت سعدی و طرف صحرا صاحب هنر نگیرد بر بی هنر بهانه.سعدی. نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر هر آنچه ناصح مشفق بگویدت بپذیر.حافظ. و رجوع به مادهء بعد شود.