«لغت نامه دهخدا»
[خُ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب)اصل و فرع. ریشه و ثمر. - بیخ و بار کسی را کندن؛ نابود ساختن و نیز بکلی از بین بردن : ستیز فلک بیخ و بارش بکند سم اسب دشمن دیارش بکند.سعدی.