بیدادگری

«لغت نامه دهخدا»

[گَ] (حامص مرکب) بیدادی. ظلم و تعدی و ستم و زبردستی و بی قانونی. (ناظم الاطباء). ظلم. ستم. تعدی. مقابل دادگری :
دل من خواهی و اندوه دل من نبری
اینت بیرحمی و بیمهری و بیدادگری.فرخی.
این چه بی شرمی و بی باکی و بیدادگریست
جای آن است که باید بشما بر بگریست.
منوچهری.
منی در خویشتن آورد و بزرگ منشی و بیدادگری پیشه کرد. (نوروزنامه).
ای چرخ فلک خرابی از کینهء تست
بیدادگری عادت دیرینهء تست.خیام.
چونکه تو بیدادگری پروری
ترک نه ای هندوی غارتگری.نظامی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر