«لغت نامه دهخدا»
[دَ] (ص مرکب) (از: بی + در) که در ندارد. بی باب. بدون در. بدون مدخل یا بدون آنچه بر مدخل قرار دهند. شواهد زیر، هم بمعنی خود «در» و هم بمعنی مدخل یعنی جای نصب در است : که کرد این گنبد پیروزه پیکر چنین بی روزن و بی بام و بی در. ناصرخسرو. بی در و روزن بسی حصارستان بی در و روزن کسی حصار کند.ناصرخسرو. چندین همی بقدرت او گردد این آسیای تیزرو بی در.ناصرخسرو. بی زاد مشو برون و مفلس زین خیمهء بی در مدور.ناصرخسرو. آورد بدان سرای بی در آن مژده بدان همای بی پر.نظامی. زاهد بی علم خانهء بی در [ است ] .سعدی.