بی دست و پا شدن

«لغت نامه دهخدا»

[دَ تُ شُ دَ] (مص مرکب) کنایه از سراسیمه گردیدن. (برهان). مضطرب و سراسیمه شدن. (مجموعهء مترادفات) :
پابست او شدن نه همین لازم حیاست
آن دست و پا که دید که بیدست و پا نشد.
مخلص کاشی.
|| بیزور و بیقدرت شدن. از کاربری افتادن. و نیز رجوع به مجموعهء مترادفات ص336 شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر