بیرون فرستادن

«لغت نامه دهخدا»

[فِ رِ دَ] (مص مرکب)از جایی به خارج گسیل کردن. از خانه و شهر بدر کردن. در معرض قرار دادن :
چو آدم را فرستادیم بیرون
جمال خویش بر صحرا نهادیم.
؟ (از یادداشت مؤلف).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر